خيلي وقته مي خواستم در مورد وقايع اخير نكاتي رو بنويسم . اما منتظر يه بهونه بودم تا مناسبتي پيش بياد .
13 آبان امسال بسيار باشكوه تر از سال هاي گذشته انجام شد. دشمنان خارجي و منافقين جديد داخلي مدت هاي زيادي تمام توان خودشونو به كار گرفته بودن تا بتونن نمايش قدرتي در اين روز داشته باشن و به حركات چند ماه گذشته با قدرت بيشتري ادامه بدن . اما ظاهرا ديگه حناشون براي كسي رنگي نداره و فكر مي كنم ديگه روز 13 آبان رو ميشه پايان حركات شوم خط سبز اموي اعلام كرد و به قول يكي از وبلاگ نويسا بايد به مناسبت هاي بزرگ روز 13 آبان يك مناسبت ديگه رو اضافه كرد و اون هم پايان فتنه هاي انتخابات 88 هست تا براي هميشه در تاريخ ثبت گردد.
و اما حرف اصلي من در مورد فتنه كه تحليل خودمه و دوست دارم اينجا اينو بگم. به حكمت 1 نهج البلاغه كه رجوع كنيد حديثي است در مورد فتنه كه شنيدني است :
در فتنه ها ، چونان شتر دو ساله باش ؛ نه پشتي دارد كه سواري دهد و نه پستاني تا او را بدوشند.
دو گروه در فتنه هاي اخير نقش اساسي را ايفا مي كردند و به نظر من عده اي دقيقا سواري داده و عده اي را دقيقا دوشيدند. به نظر من آقاي موسوي و كروبي به راحتي و بدون آنكه حتي خودشان هم بفهمند سواري دادند اما به چه كساني ؟ به افرادي همچون محمد خاتمي ، حجاريان ، كرباسچي و . . . و البته همين آقايان صحنه گردان (خاتمي و . . . )نيز علاوه بر آنكه موج سواري مي كردند شير برخي ها همچون آقاي هاشمي را متاسفانه مي دوشيدند و به راحتي از اعتبار و جايگاه و شخصيت افرادي همچون ايشان استفاده مي كردند.
شنيدن مكرر داستانهايي همچون طلحه و زبير ، عايشه و . . . از صدر اسلام براي من خيلي قابل فهم نبود ؛ اما با ديدن فتنه هاي اخير و مردود شدن نخبگان بزرگي كه زماني همه جوره ادعاي دفاع از ارزشها را مي كردند فهميدن اين نكته را برايم آسان كرد كه اگر بصيرت نباشد همه مي توانند گمراه شوند و اينطور مي شود كه اميرالمومنين (ع) هم 25 سال خانه نشين مي شود.
هميشه يك سوالي در ذهنم هست كه دوست دارم جوابش رو پيدا كنم. اميرالمومنين (ع) با همه غريبي اش سلمان ، اباذر ، مقداد و مالك اشتر را داشت اما آيا الان رهبر غريب ما مالك اشتر دارد؟
فكر مي كنم اينجا لازمه بگم كه دوستان عزيز ، تاكيد مقام معظم رهبري در چند ماه گذشته مكررا در مورد بصيرت بوده و تنها با اين سلاح است كه در اين زمان مي توان همچون سلمان گوش به فرمان رهبر عزيزمون باشيم.
اين چند روزي كه ايام ولادت آقا علي بن موسي الرضا (ع) هست دلم خيلي برا حرم آقا تنگ شده و مدام بهونه حرم رو مي كنه. بهونه سقاخونه ، كفشداري هاش ، صحن و سراي قشنگش ، ضريح خوشكلش و بارگاه دلرباش كه هر دل عاشقي رو مست و مدهوش خودش مي كنه. يادش بخير پارسال كه سفر حج بودم خدا مي دونه تو مدينه دلم تنگ حرم امام رضا (ع) مي شد و دوست داشتم بيام تو حرم بشينم. آخه تو مدينه به اندازه كافي توهين به ائمه (ع) رو ديده بودم . دوست داشتم بيام و دست خادماي آقا رو ببوسم. آخ كه چقدر مي چسبه زيارت آقا بعد از سفر حج. تازه مي فهمي امام رضا(ع) يعني چي .
اما چند وقتيه كه تو دلم يه چيزي هست كه مدام آزارم ميده. به دور و بر خودمون كه نگاه كنيم مي بينيم كه خيلي ها هستن كه هنوز مشهد نرفتن. آخ كه چقدر دلم براشون مي سوزه . حالا مي گيم كه كشورهاي ديگه نميشه برا زيارت رفت و بهرحال مشكلاتي داره و شايد برا بعضيا ممكن نباشه. اما مشهد رفتن كه خيلي خرجي نداره. اما وقتي علتش رو مي فهميم كه چرا بعضيا خيلي دير به دير به آقا سر مي زنن بيشتر دل آدم ميسوزه .
يه دوستي دارم كه حدودا يك ماه پيش مي گفت من 5 ساله مشهد نرفتم با اينكه خودش ماشين داره اما مي گفت گرفتارم و وقت نميشه ؛خيلي بهش اصرار كردم خدا ميدونه يك هفته نشد كه رفته بود گرگان براي كاري از همونجا به يكباره به سمت مشهد حركت كرد. و يك دوست ديگه دارم كه الان 10 ساله مشهد نرفته و با اينكه اونم ماشين داره ميگه : اگه مشهد برم بايد برا اطرافيا سوغات بخرم و چون پول سوغات رو ندارم نميرم. بهرحال آخرالزمانه ديگه. راستي يه سوال دارم ؛ اينايي كه اينطور عمل مي كنن اگه امام رضا(ع) الان زنده بود پيشش مي رفتند؟ ولي حيفه به خدا .
مادرم چندين سال پيش دچار سرطان شده بود و هر دكتري مي رفت مي گفتند بايد پاتو قطع كني تا به جاهاي ديگه بدنت سرايت نكنه قبل از قطع ، گفتن كه يه سر مشهد بريم خلاصه رفتند و شب آخر نذر كرد كه اگر شفا بگيره هرسال حداقل يه بار به زيارت آقا بياد و بالاخره آقا كار خودش رو كرد و پس از برگشت از مشهد پيش هر دكتري كه مي رفت مي گفتند امكان نداره و قبول نمي كردن. آخه برا امام رضا (ع)كه ضامن آهوست شفاي يه شيعه كاري نداره.
و در آخر يه حديثي رو از امام رضا (ع) تقديم به همه عاشقا مي كنم :
هركه مرا زيارت كند در حاليكه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد ، من و پدرانم در روز قيامت شفيع او هستيم و هركه ما شفيع وي باشيم نجات يابد. (وسائل الشيعه ، ج5 ، ص436)
انشاا... كه بتونيم علاوه بر استفاده از اين نعمت الهي كه به كشور ما داده شده است روز به روز معرفتمون رو نسبت به امام رضا (ع) بيشتر كنيم.
اين مطلب رو به مناسبت ولادت حضرت معصومه (س) تقديم به همه عاشقان آن حضرت مي كنم.
نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع)از يك مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.
در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.
به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.
آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.
محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام ((بيت النور)) هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.
آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.
بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.
پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.
گرفته شده از : پايگاه اطلاع رساني حضرت معصومه (س)
شهادت چند تن از فرماندهان سپاه و بزرگان شيعه و سني در زمينه وحدت را به ساحت مقدس امام زمان (عج) و مقام معظم رهبري و ملت ايران تبريك و تسليت ميگويم.
زندگي روزمره موجب شده بيشتر ماها خيلي وقتها به دور و اطرافمون توجه نداشته باشيم. زندگي ماشيني و پيچيده ، اين روزا ما رو از خيلي چيزا بازداشته. مثلا زياد به دور اطرافيانمون توجه نمي كنيم كه چه كساني هستند و چه كارهايي انجام ميدن و چه اتفاقاتي در طول روز رخ ميده .
اما بعضي رخدادها هستند كه يكدفعه آدمها رو تكون ميدن و يه جرقه اي ايجاد مي كنن. امروز كه خبر شهادت چند نفر از فرماندهان سپاه رو شنيدم يكدفعه يه تكوني خوردم و به خودم اومدم و گفتم : يعني تو اين دور و زمونه بازم كساني هستن كه شهيد ميشن؟ شايد خيلي ها دور و اطرافمون هستن كه لياقت شهادت دارند اما ما خبر نداريم و نمي شناسيمشون. تازه بعد از اينكه بعضي ها پر مي كشن و پرواز مي كنن متوجه مي شيم كي بودن كه از دستشون داديم .
بعضي وقتا فكر مي كنم اينا ديگه كي هستن كه از دوران دفاع مقدس جون سالم به در بردن اما الان كه زمان ثبات نظام است لياقت شهادت پيدا مي كنند و پرواز مي كنند. آيا تا حالا فكر كرديم كه چرا ما نبايد اين لياقتو پيدا كنيم؟ تا كي ميخايم غرق در گناه باشيم و درگير زندگي روزمره؟
شهيد شوشتري آرزوي شهادت در وجودش موج مي زد و هميشه به همرزمش مي گفت : اميري در طول جنگ بالاخره يكي از ما بايد شهيد ميشديم. و بالاخره به آرزويش رسيد.
در كنار همه اين حرفها گفتن اين نكته ضروريست كه هدف منافقين از ايجاد اين ناامني ها ايجاد تفرقه بين شيعه و سني در منطقه و پروژه عدم ثبات در كشور است. واما هنوز هم اين سوال وجود دارد كه چرا باوجود اين همه ترور و نا امني هايي كه در اين استان اتفاق مي افتد ، از اين گونه افراد در اين سطح مسئوليت ، محافظت خوبي بعمل نمياد.
اي كاش اين شهادت ها تلنگري براي ما بشه كه بدانيم هنوز جنگ تمام نشده و راه شهدا ادامه دارد و وظايفي است كه بردوش ماست و خدا كند كه شانه خالي نكنيم . . .
قلب مهمترين و اساسي ترين نقش را در بدن ايفا مي كند و اگر يك لحظه از حركت باز بايستد تمام بدن مرده تلقي مي گردد . اين قلب است كه در هر دقيقه حدود ۶۰ تا ۸۰ بار خون را به تمام بدن پمپاژ مي كند. واگر اين قلب به درستي كار كند به آن قلب تپنده گويند و اينك بسيج قلب تپنده نظام است.نكند پمپاژ خون بسيج به بدنه نظام لحظه اي كند و يا تند شود. همه بايد در جهت هرچه بهتر كار كردن اين قلب تپنده حركت كنند و . . . .


